ابزار وبمستر

داستان‌های بهارات(Story of Bharat) - رساله‌ی پاتنجل



برزو قادری



رساله‌ی پاتانجل

ابوریحان دانشمندی امروزی



در تاریخ، فلاسفه زیادی چه ایرانی و چه غربی به اندیشه هندی علاقه نشان داده‌اند و رساله‌های زیادی در این باره نوشته‌اند برای نمونه در ایران میرفندرسکی، بیرونی، حلاج از اندیشمندانی بوده‌اند که متونی را از هر دو تمدن ایرانی -هندی ترجمه کرده‌اند. به نظر شما چه شاخصه‌هایی در فرهنگ هندو وجود دارد که اینگونه برخی از اندیشمندان به آن گرایش دارند و آثار این تمدن را ترجمه کرده‌اند؟


فرهنگ هند دارای ویژگی‌هایی است که آن را از دیگر فرهنگ‌ها متمایز کرده است. نخست اینکه فرهنگی‌است که رگه‌های دینی در آن بسیار زیاد و پر قدرت است و گذشته از مناسک و آداب دینی، زمینه‌های گسترده‌ای از تفکر و تاملات ژرف فلسفی در لابلای آثار هندو قابل پی گیری است. همین امر الهام بخش بسیاری از اندیشمندان بوده ‌است حتا آنان که دین باور نبوده‌اند، بسیار از این فرهنگ آموخته‌اند. مثلا یکی از زمینه‌های تفکر هندی تحلیل‌هایی است که درباره‌ی رنج به دست می‌دهد و بسیار مورد علاقه فردی مانند شوپنهاور1 و بعد‌ها حتا به نوعی در تفکر نیچه2 هم اثر گذار بوده است. وودرف3 سخن بسیار زیبایی دارد و می‌گوید: «کسانی که وارد هند می‌شوند خود را در انبوهی [از تفکرات فلسفی] مشاهده می‌کنند که برای مدتی سردرگم هستند و اگر آنقدر صبر و حوصله داشته باشند می‌توانند مسیرهایی را کشف کنند.» به هر حال سابقه‌ی مشترک فرهنگی بسیار طولانی که از دوران پیش از زرتشت بین ایران و هند موجود بوده است و ایران باستان و هند باستان وارث آموزه‌های مشترک بسیاری بوده‌اند و حتی گرایش‌های دینی مشترک با مسلمانان هندی در سده‌های پس از ظهور اسلام باعث شده است که بسیاری از این پیوند‌ها بین هند و باقی کشور‌ها به ویژه ایران ایجاد شود.


چه ویژگی‌هایی در فرهنگ هندی وجود دارد که توانسته هزاران سال در کنار همه‌ی نحله‌های فکری که به هند وارد شده‌اند به بقای خود ادامه بدهد و همه‌ی این گرایشات را بپذیرد؟


کهن‌ترین تفکر دینی که در هند وجود دارد نگرش هندو و وداهاست و این نگرش از دوران باستان تاکنون توانسته در کنار آیین‌ها، نحله‌های فکری و ادیانی دیگر مانند بودایی، جینی، سیک، مسیحیت پابرجا باشد و به رشد خود ادامه بدهد. دیدگاه‌های هندو بر اساس نوعی مدارا و آهیمسا [شفقت]  و تلاش در مشاهده‌ی حقیقت در جلوه‌ها و ظهورات مختلف رشد کرده است. برای نمونه گوتاما بودا 4  که با تفکر راست پندار هندی مخالف است بعد‌ها توسط بزرگان هندو باز به عنوان فردی متعلق به تفکر هندو شناخته می‌شود و دلیل این امر آن است که ما در زمینه‌ی تفکر هندو معنویت و رشد انسان را به عنوان یک تفکر عام بررسی می‌کنیم و در نتیجه بودا را هم در کنار راما 5 و کریشنا6 از آواتارهای ویشنو به حساب می‌آورند. هندوان خودشان را هیچ وقت در یک نظام تنگ و تاریک قرار نمی‌دهند که بخواهند بر اساس آن با دیگران مخالفت کنند. البته نه اینکه هیچ زمان این اتفاق نیافتاده است. در دوران برهمنی می‌بینیم که اندیشه هندو متعصبانه‌ می‌شود. اما به طور کلی پیش زمینه‌ی اندیشه بزرگان هندی بر اساس تعصب پایه ریزی نشده است. حتا دوران معاصر که نمونه‌ی با ارزش را در اندیشه‌ی گاندی7 می‌بینیم. درباره‌ی نگرش آیین هندو به دین اسلام هم وقتی دقیق می‌شویم، می‌بینیم که آیین هندو با تفکرات معنوی اسلام زمانی که به هند نفوذ کرد، نقاط مشترک فراوانی دارد و بدین ترتیب است که این دو توانسته‌اند در کنار هم زندگی کنند.


بیرونی یکی از متفکرینی است که درباره‌ی هند پژوهش‌های گسترده‌ای داشته است. ویژگی بیرونی در نوشتن آثارش نسبت به دیگر اندیشمندان ایرانی که درباره‌ی هند نوشته‌اند چه بوده به ویژه در ماللهند و رساله‌ی پاتانجل؟


شاخصه‌ی ارزشمندی که بین پژوهشگران ایرانی به ویژه سه تن بیرونی، رازی و خیام وجود دارد، اینست که دیدگاهی جامع وگسترده نسبت به تمدن بشری دارند و خود را به تفکری که در آن بالیده‌اند، محدود نکرده‌اند که بخواهند مفسر آن شیوه‌ی فکری باشند. برای نمونه وقتی درباره‌ی پورسینا بررسی می‌کنیم، می‌بینیم که وارث تفکر ارسطویی است و به این تفکر دل داده و در آن غرق شده است و همواره تلاش می‌کند این تفکر را بفهمد و آن را گسترش دهد. اما بیرونی این ویژگی را ندارد. بیرونی متفکری آزاد اندیش است، یعنی همانقدر که علاقه‌مند به تفکر یونان است به تفکر هند و ایران باستان هم اهمیت می‌دهد و اندیشمندی است که درپی یافتن گوهر‌های اندیشه در تمام دنیاست و برای آن به تمام تمدن‌ها سرک کشیده آنها را یافته و درباره‌ی آن نوشته است. برای نمونه بیرونی اندیشه‌‌ی نظام‌مند یونان را به خوبی می‌شناسد و در تفکر ایران باستان و هند هم دقیق شده است و بدین دلیل بیرونی یک متفکر اندیشمند است که هیچ ترسی از وارد شدن به فرهنگ‌های دیگر و یافتن گوهر‌های آن نداشته است و ما مشابه بیرونی را در فرهنگ ایرانی کم داریم. در رساله‌ی ماللهند با اندیشمندی روبرو هستیم که به راستی به دنبال حکمت است و حتا آنجا که لازم بوده است فرهنگ هندی را نقد کرده. در رساله‌هایی که درباره‌ی اندیشه یونانی نوشته نیز نقاد آن بوده است.


ایده‌ی کار بر روی رساله‌ی پاتانجل از کجا در شما شکل گرفت و ساختار بررسی و کار بر روی این رساله چگونه بوده است؟


نطفه‌ی این کار زمانی در من شکل گرفت که تصحیح متن عربی ریتر8 را که توسط آقای منوچهر صدوقی سها انجام شده بود، دیدم. این کتاب را انتشارات پژوهشکده علوم انسانی سال ۱۳۷۹ منتشر کرده است. زمانی که این کار به دستم رسید بسیار برایم ارزنده و قابل بررسی جلوه کرد. بعد فکر کردم افسوس که این رساله به فارسی ترجمه نشود و به فکرم رسید که چرا خود جناب صدوقی این کار را به فارسی ترجمه نکرده است. پی گیر ماجرا شدم و جناب صدوقی به دلایلی مایل به ترجمه‌ی کتاب به فارسی نبودند و یکی از دلایل ایشان این بود که با اصل رساله‌ی سنسکریت آشنا نبودند. اما من سال‌ها بود که با رساله‌ی سوترا9 ‌های پاتانجالی آشنا بودم و حتا آن را به فارسی برگردانده بودم و فکر کردم که شاید ترجمه این اثر و مقابله و تفسیر آن نسبت به متن اصلی کار جالبی باشد. نخست متن ابوریحان بیرونی را  از عربی به زبان فارسی برگرداندم اما بعد دیدم که این کار همه‌ی مشکلات را حل نمی‌کند، زیرا بیرونی نه متفکر مشایی است نه اشراقی و نه متعالیه و تفکری ویژه‌ی خود را دارد و برای خیلی‌ها این مسئله پیش می‌آید که بن مایه‌ی تفکر بیرونی چه بوده است. تصمیم گرفتم که ترجمه‌ی رساله‌ی پاتانجالی را هم به این کتاب اضافه کنم. اما سوتراهای پاتانجالی نیز بسیار پیچیده و مشکل بودند. بنابر این پس از آوردن هر دومتن، آن‌ها را با هم تطبیق دادم. بخش اول کتاب معرفی بیرونی هند‌شناس است یعنی که بیرونی چه گستره‌ای از تفکر هندی را می‌شناخته است در آنجا توضیح داده‌ام که بیرونی بیشتر یک هندو‌شناس است و مثلا شناخت چندانی نسبت به تفکر بودایی ندارد. در بخش بعد خاستگاه اندیشه‌ی سوترا‌ها را مطرح کرده‌ام که در چه جایگاهی در تفکر هندو وجود دارد و بعد گفته‌ام که بیرونی نظر به کدام سوترا‌ها داشته است. کار بیرونی ترجمه‌ی صرف نیست، در حقیقت بیرونی رساله را نخست درک کرده است و آن را در قالب پرسش و پاسخ در آورده است. وی شناخت عجیبی درباره‌ی ادبیات سنسکریت را داشته تا حدی که خود برخی از رساله‌هایش را مثل یک رساله درباره اسطرلاب و مجسطی بطلمیوس و هندسه اقلیدسی به زبان سنسکریت باز گردانده است. به دلیل اینکه بیرونی تمام مثال‌های ویاسا10 را در رساله‌ی خودش آورده بی‌گمان تفسیر ویاسا  از سوترا‌ها به نام یوگاباشیا11 را دیده بوده و بر اساس آن این کتاب را نوشته است.


آیا فکر می‌کنید شیوه‌ی نوشتاری بیرونی در نگارش این متن بر اساس سیستم پرسش و پاسخی است که در اوپانیشاد12ها بوده است یا به متن دیگری شباهت دارد؟


بیشتر از اوپانیشاد‌ها، کتاب بهاگاواد گیتا13  بر بیرونی تاثیر داشته یعنی گذشته از رساله‌ی سوترا‌ها و سامکیا کاریکا14 و اوپانیشاد‌ها او عمیقا به کتاب باگاواد گیتا پرداخته است و در ماللهند از آن نام می‌برد و می‌دانیم که گیتا مجموعه‌ی مکالمات کریشنا و پهلوان پاندوا15 ها آرجونا16 ست البته نباید خلاقیت زیاد بیرونی را در تدوین این رساله فراموش کرد. پرسش و پاسخی که بیرونی مطرح می‌کند در حقیقت مسیری را برای شناخت دنیای پر رمز سوترا‌ها نشان می‌دهد و شیوه‌ی جدیدی را در تشریح سوترا‌ها بیان می‌کند. گاهی پرسش و پاسخ‌ها مستقیم به خود سوترا‌ها باز می‌گردد و گاهی ذهنیتی است که خود بیرونی درباره سوترا‌ها داشته . حتا گاهی چندین سوترا را در قالب یک پرسش و پاسخ بیان می‌کند که من همه این‌ها را در کتاب آورده‌ام. بیرونی جاهایی را از سوترا‌ها ترجمه نکرده است مانند بخش اول سوترا‌ها که یا با آن مخالف بوده یا نیازی به ترجمه‌ی آن نمی‌دیده است و این از ویژگی‌های بیرونی در آثارش است که تنها بخش‌هایی را برای ترجمه انتخاب کرده که خود با آن‌ها همراه بوده است در حقیقت این رساله در درجه‌ی نخست چشم انداز بیرونی به این سوتراهاست.


آیا مقایسه‌ای که در دوران بعد‌تر در آثار اندیشمندان اسلامی مثل داراشکوه میان مفاهیم دین اسلام و آیین هندو به ویژه در کتاب مجمع البحرین ظهور کرد، در آثار بیرونی هم مشاهده می‌شود یا خیر؟


نه این گونه نبوده است. داراشکوه خود یک عارف است و سیر و سلوک می‌کرده و چون خودش یک شاهزاده مسلمان است و بر سرزمینی حکومت می‌کند که بیشتر مردمانش هندو هستند، دغدغه‌ی او این بوده که آموزه‌های مکاتب هندو را با تفکر اسلامی و عرفانی مقایسه کند. پس برای داراشکوه اهمیت داشته که بین این دو مکتب مقایسه کند. اما بیرونی خود را نماینده و واعظ تفکر اسلامی نمی داند. او هیچ کتابی درباره‌ی فقه یا کلام اسلامی ننوشته بنابر این دلیلی نیز بر این مقایسه نبوده است. ابوریحان خود را احیا کننده تفکر هندو یا اسلامی نمی‌داند بلکه وی اندیشمندی آزاد است که هر مکتبی را بر اساس باورهای‌‌ همان مکتب بررسی می‌کند. وی درزمانی زندگی می‌کند که اندیشمندانی مانند پور سینا وجود دارند که ریشه‌های اندیشه‌ی اسلامی را در قالب‌های قدرتمند فلسفی تبیین می‌کنند. بنابر این بیرونی خود را ملزم نمی‌دیده که در این‌باره بیاندیشد. داراشکوه خود را میراث دار تفکر اسلامی می‌داند و بدین دلیل به مقام مقایسه بر آمده، اما بیرونی این گونه نبوده برای همین است که افرادی مانند ویل دورانت17 بیرونی را به عنوان نمادی از یک اندیشمند معاصر نشان می‌دهند که بسیار آزاد اندیش است.


کارهای آینده‌ی شما در چه زمینه‌ای است؟


در حال حاضر درباره روان‌شناسی طب سنتی ایران و هند بررسی و پژوهش می‌کنم که در ایران آن را با نام علم النفس می‌شناسیم و موضوعی است که تا کنون کمتر به آن پرداخته شده است. متن‌هایی که در این باره نوشته‌اند بسیار از زبان روان‌شناسی جدید دور هستند و تنها کسانی که فلسفه می‌دانند متون را می‌فهمند که کمترکسانی از این گروه با روان‌شناسی نوین آشنایند. بنابر این روان شناسی طب سنتی کار زیادی را می‌طلبد. اما در حوزه‌ هند شناسی مشغول به تدوین منتخبی از آثار کلاسیک ادبیات هندی شامل ترجمه و شرحی بر ادبیات سوتراها، اوپانیشادها و گیتا هستم.


------------------------------------------------


پی نوشت‌ها

1. Arthur Schopenhauer   (1860-1788)

2. Friedrich Wilhelm Nietzsche (1844-1900)

3. Sir John Woodroffe (1865-1936)

4. Siddhartha Gautama Buddha

5.Rama

6.Krishna

7. Mohandas Karamchand Gandhi (1869-1948)

8. Hellmut Ritter (1892-1971)

9. Sutra

10. Vyasa

11. Yoga-Bhasya

12. Upanishad

13. Bhagavad Gita

14. Samkhya Karika

15.Pandava

16. Arjuna

17. Will Durant (1981-1885)

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1390ساعت   توسط هومن بابک  |